نظرات شما عزیزان:
مهران 

ساعت16:44---26 آبان 1391
خشنگ بود
مگر آفتابی برآید امشب که دل ما ببرد ! ور نه این ظلمت شب ، دل ما را به سیاهی سپرد.
تاریخ: سه شنبه 9 آبان 1391برچسب:قبل ازازدواج:پسر:بالأخرموقعش شد,خیلی انتظارکشیدم,دختر:میخوای ازپیشت برم?,پسر:حتی فکرشم نکن!,دختر:دوسم داری?,پسر:البته!هرروزبیشترازدیروز!,دختر:تاحالابهم خیانت کردی?,پسر:نه!براچی می پرسی?,دختر:منو می بوسی?,پسر:معلومه!هرموقع بتونم!,دختر:منو می زنی?,پسر:دیوونه شدی?من همچین آدمی ام?!,دختر:می تونم بهت اعتمادبکنم?,پسر:بله,دختر:عزیزم!,بعدازازدواج:کاری نداره!ازپایین به بالابخون!,
ارسال توسط مهندس ملاحی
آخرین مطالب